|
|
|
|
|
سلام آقا مصطفي ببخشيد كه دير آپ كردم آخه خودت كه بهتر ميدوني مسافرت بودم اين قدر دلم واست تنگ شد كه طاقت نياوردم و برات زنگ زدم همون چند لحظه هم واسم بس بود ولی تو صدامو نشناختی واقعاً جات خالي بود نميدونم اينو بگم يا نه؟ ولي ميگم تو داره صدات ،حرفات ،رفتارت تغيير ميكنه مگه خودت نگفتي اگه هر تغييري كردم بهم بگو؟ نميدونم شايد بازم پاي يه دختر ديگه(دوست دختر جديد) در ميونه خدا كنه كه اشتباه كنم ولي رفتارت كه اينو ميگه تو كه ميدوني ما دخترا حسوديم تا ببينيم پاي يكي ديگه در ميون باشه اين قدر باهاش مي جنگيم كه يا اون از مدون به در كنيم يا ما پامونو كنار ميكشيم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385ساعت 3:51 توسط دختر گمنام
|
|
||
|
|
|
|
|
هر چي ملامتم كني كمتر محبتم كني من كه ازت سير نميشم از تو دلگير نميشم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385ساعت 3:49 توسط دختر گمنام
|
|
||
|
|
|
|
|
خيلي وقته كه ديگه دلت برام تنگ نميشه اي گل ابريشم من،گل كه دلش سنگ نميشه |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385ساعت 3:48 توسط دختر گمنام
|
|
||
|
|
|
|
|
كنار تو كه باشم،لحظه ها مهربونن انگار كه دشمنامم،دوستن وهمزبونن چي داشتي تونگاهت كه منو زيرورو كرد؟ لباي بي صدامو عاشق گفتگو كرد گمشده ي قديمي!تو رو كه پيدا كردم تمام خوبييارو يك جا تماشا كردم ديگه بُريده بودم،از آدماي دنيا |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385ساعت 3:46 توسط دختر گمنام
|
|
||
|
|
|
|
|
شبي اشك دلم در سينه غلتيد كنارش خون وعشق رقصيدو رقصيد نگاهم قصه ها ميگفت همان شب غروب ديده ام هرگز نخوابيد |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385ساعت 3:44 توسط دختر گمنام
|
|
||
|
|
|
|
|
راستشو بخوای نمی دونم تو وبلاگت چی بنویسم از دوستیمون بگم یا واست شعر بنویسم تو بگو چی کار کنم
مصطفی تو بگو؟؟؟ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوم تیر 1385ساعت 3:46 توسط دختر گمنام
|
|
||